حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
42
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
حقيقة الحقيقة قال : « أنت كما أثنيت على نفسك » - جحد الهوى « 1 » فلحق المنى « 2 » ، « ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى » « 3 » « عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى » « 4 » ما التفت يمينا الى الحقيقة ، و لا شمالا الى حقيقة الحقيقة « ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى » « 5 » . 3 طاسين الصفاء 1 . الحقيقة دقيقة « 6 » ، طرفها « 7 » مضيقة « 8 » ، فيها نيران « 9 » شهيقة « 10 » ، و دونها مفازة عميقة ، الغريب قطعها يخبر عن مقامات الأربعين « 11 » ، مثل مقام الأدب و الرهب « 12 » و السبب و الطلب « 13 » و العجب « 14 » و العطب « 15 » و الطرب « 16 » و الشره « 17 » و النزه « 18 » و الصفاء « 19 » و الصدق « 20 » و الرفق
--> ( 1 ) . هوى : خواهش دل ، آرزو ، خواست دل به آنچه نشايد ، خواسته و مراد ، كام ، معشوق ، در اصطلاح صوفيه ، محبت حق گويند . هواى از مراتب محبت است و آنچنان است كه قلب دائم به سوى محبوب توجه دارد و اين مقام داراى پنج درجه است : 1 . خضوع ، 2 . بذل مهجه در طاعت دوست فوق طاعت . چنان كه پيامبر در نماز آنقدر ايستاد كه قدم مباركش ورم كرد و آنگاه با انگشتان پا مىايستاد و گاه خود را مىآويخت و به ذكر مشغول مىشد . 3 . صبر در سختىها و بلاها ، 4 . تضرع ، 5 . رضا و تسليم . ( 2 ) . منى : مرگ ، تقدير خداوند ، اندازه ، آهنگ ، قصد . ( 3 ) . سورة النجم ، الآية : 11 . ( 4 ) . سورة النجم ، الآية : 14 . ( 5 ) . سورة النجم ، الآية : 17 . ( 6 ) . دقيقه : باريك ، چيز باريك ، نازك ، تنك ، لطيف ، كار پوشيده ، امر پيچيده ، نكته باريك ، در عرفان به معناى سر دقيق است كه هركس بر آن آگاه نشود و مرتبت دقايق اجل از مرتبت حقايق است . ( 7 ) . طرف : كرانه ، جانب ، سو ، كناره ، انتها ، سمت ، ناحيه ، مرز . ( 8 ) . مضيقة : تنگى ، دشوارى ، تنگه ، جاى تنگ ، مكان تنگ ، كار سخت و دشوار . ( 9 ) . نيران : جمع نير ، نور ، جمع نار ، دوزخ ، آتش ، آتش جهنم ، آتش دوزخ . داغ كه بر ستور نهند . ( 10 ) . شهيقة : سوز ، سوزناك ، آه درون ، بلند شدن كوه ، سر به فلك كشيدن . ( 11 ) . اربعين : چهل ، چلّه ، مدت چهل روز كه صوفيان بگوشه نشسته رياضت و عبادت كنند . ( 12 ) . رهب : ترسيدن ، ترس ، سبب ، علت در اصل رسن و هرچه به آن به ديگرى پيوسته شود . مايه ، پيوند . ( 13 ) . طلب : خواهش ، درخواست ، تقاضا ، خواستن ، اراده ، خواسته . ( 14 ) . عجب : ناشناختن چيزى كه وارد شود . به شگفتى آمدن از كسى . شگفتى ، ناز ، خويشتنبينى رأى خود را به صواب از آن ديگران را خطا ديدن . انكار آنچه بر تو وارد آيد . گردنكشى ، كبر . ( 15 ) . عطب : هلاك گرديدن ، هلاك شدن ، شكسته شدن ، عاجز مانده گرديدن شتر و اسب از رفتن به شدت خشمگين شدن ، نرم و نازك شدن پنبه . ( 16 ) . طرب : شادمانى ، نشاط ، خوشى ، خوشدلى ، سرور ، شادى ، سبك شدن از غايت شادى يا غايت اندوه يا از غايت آرزو ، شوق ، اندوه ، حزن ، غم ، سوگ ، ميل به سوى چيزى ، جنبش و حركت . ( 17 ) . شره : غالب شدن حرص ، حريص شدن ، آزمند ، حرص و طمع ، ميل و رغبت . ( 18 ) . نزه : پرهيزگارى ، دورى از بدى ، زمينى دشت كه از آب دور باشد ، فلانى كه از آب دور باشد . دور كردن شتر را از آب ، پاك ، جاى دور از آب و علف و آبادى ، تازه و خوب ، خرم و باصفا ، دور بودن . ( 19 ) . صفاء : روشنى ، پاكى و پاكيزگى ، پاكى مقابل تيرگى و كدورت ، خلوص ، يكرنگى ، صميميت ، اخلاص ، مودّت ، سنگ سخت . ( 20 ) . صدق : راستى ، ضد كذب ، اخلاص ، خلوص ، سختى و درشتى ، نيكو ، راست ، كامل از هر چيز ، آگاهانيدن كسى را به آنچه در دل است .